تبليغاتX
من و مادرشوهروخواهرشوهر
سلام

چطوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خسته شدم از این تعطیلات البته اول عیدو تبریک میگم بعد ادامه غرغرامو میکنم

همه رفتن مسافرت خانواده خودمو میگم منم تنها توی خونه فقط کارم این شده اس بازی کنم کاش زودتر تعطیلات تموم بشه راستی دیروز ۱۱ فروردینم تولدم بود با یکی از دوستام بود خیلی بهم خوش گذشت

بقیشو بعدا میام تعریف میکنم

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 23:32 توسط فریده |

سلام

چطوريد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شرمنده كه دير آمدم الانم از كامپيوتر كسي دارم استفاده ميكنم فقط براتون تند تند ميگمو ميرم اون هفته از اول هفته درگير دندون سازي بودم تا پنجشنبه دندونه عقلمو جراحي كردم اولين دكتري كه رفتم خير نديده لثمو تركوندو نتونست اونو عمل كنه با لثه پاره رفتم پيشه يه دكتر ديگه حدود ۷ ساعت زير تيغ بودم واقعا" درد كشيدم داشتم ميمردم

اما جمعه با زنداداشم و خئاهر بزرگم رفتيم از صيح فشم ناهار هم اونجا خورديمو امديم يكي از دوستامون هم بود كلي خوش گذشت

اين هفته هم كه خيلي درگيرم جون ويندوزم پريده و شبها هم انقدر دير ميرسم خونه نميتونم درسش كنم دوستون دارم خيلي زوده زود ميام

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 9:57 توسط فریده |

سلام

چطورید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادم رفت براتون بگم که پنج شنبه نرفتم سرکار اخه شبش عروسیه برادر صمیمی ترین دوستم بود انقدر بهم خوش گذشت که دلم نمیخواست تموم بشه خیلی وقت بود این طوری حال نکرده بودم کلی از خودمون هنر نمایی در کردیم (البته با تشکر از کلاس های رقص میترا جون ) .

راستی مامان دوستم اولین باری بود که خواهر کوچیکمو میدید ازش خیلی خوشش امد برا خودش یه پا جمیله رقاصص واسه همینم بهم گفت به مامانت بگو بعداز عروسی مجتبی برای میلاد میخوام زن بگیرم مزاحمتون میشم من خیلی خوشحال شدم تو این بی شوهری ....

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 20:57 توسط فریده |

من به پایان دگر نیندیشم که همین دوستداشتن

زیباست

                                                       ***********

پروردگارا:

به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم.

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم.

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم.

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنن .

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 22:5 توسط فریده |

***همیشه فکر می کردم که باید مهربون باشم

بدون کبر و خودخواهی یه یارهمزبون باشم

همیشه فکرمیکردم که دنیا بی بدی خوبه

تمام فکر و ذهن تو برای عاشقی بوده

همیشه فکر میکردم اگر باشم بدون ننگ

نشم همسایه زشتی و یا بیمار پر نیرنگ

تو من را دوست می داری همان دردانه نابی

ولی افسوس و صد افسوس که خوبی در جهان مرده

بدی هر دم به جای او شده محبوب بی توبه
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 21:32 توسط فریده |

بار دیگر حکم کن،

اما نه بی دل!

با دلت... دل حکم کن!

حکم: دل !

هرکه دارد دل بیاندازد وسط،

دل نداری؟

تا که ما دلهایمان را رو کنیم!

دل که روی دل بیافتد عشق حاکم می شود!

پس به حکم عشق بازی میکنیم.

این دل من!

رو بکن حالا دلت را

بر بزن اندیشه ات را...!

حکم لازم:

دل گرفتن!

دل سپردن! هر دو لازم.

عشق لازم...

رو بکن حالا دلت را.....

+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 22:12 توسط فریده |

سلام

چطورید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تصمیم دارم به خانواده شوهر دیگه فکر نکنم ۲ تا جمله قشنگ خوندم بدجوری روم اثر گذاشته خداکنه بتونم .امیدوارم دوست جونام (نگارین - پارمین - مارپل - سروه و.........) همه کسانی که با خانواده شوهرشون مشکل دارن + من همگی بتونیم به این دردمون التیام ببخشیمو و برای هم مرهم زخم هم باشیم .

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست                          آنقدر سیر بخند که غم از رو برود

                                                      *************

دیگران را ببخش نه به خاطره این که آنها سزاواره بخشیدنن به این خاطر که تو سزاواره آرامشی

                                                   **************

خدایا کمکم کن بتونم همه بدی هایی که بهم شده فراموش کنم و همه بدی هایی که کردم رو جبران کنم .

خدایا بهم آرامش عطاکن .

خدایا کمک کن درهایی رو که توبستی ندانسته باز و درهایی را که تو باز کردی ندانسته نبندم .

خدایا قلبمو از کینه و نفرت خالی کن .

خدایا منولحظه ای به خودم وامگذار .

خدایا بخل و حسادتو از م دور کن .

خدایا بهم رحممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم کن .

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 21:58 توسط فریده |

سلام

چطورید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیروز(شنبه) بعد از این که از سر کار امدم با رضا داشتم صحبت می کردم یکی از آشناهامون شلوار جین رنگی اورده بود من یک صورتیشو برداشتم رضا هم گفت یکی بردارم برای خواهرم چون ۲۶ بهمن تولدش بود گفتم بردار زنگ زد به خواهرش و او۲۳ گفت خونه مامان هستم رضا گفت میام اونجا به من گفت میای بریم گف۱م میام بهش تبریک میگم ولی میرم بالا خونه مامان بزرگت رفتیم اول رفتیم بالا بعد امدیم رضل رفت تو اما من نرفتم جلوی در با خواهرش صحبت کردمو تولدشو تبریک گفتم و امدم رضا هم زود از خونه مامانش زد بیرون مامانش هم به اندازه یک نفر لازانیا +یک پرتغال +یک سیب گذاشته بود توی نایلون گفته بود حالا که نمیمونی بیا ببر بخور منم که کشته لازانیا آمدیم خونه هی نگاش میکردم ولی دلم نمیخواست ازش بخورم ولی داشتم میمردم رضا جان هم همشو خوردو منم ...... خیلی از کارای این طوری مامانش حرص میخورم همیشه کارشه بخاطر این که رضا بهش نگه هر شب دامادو دخترت اونجان ولی به ما نمیگی هر موقع که رضا برسه اوناهم اونجا باشن به اندازه یک وعده یه نفره برای رضا غذا میکشه اینم میاره منم باید حرص بخورم نه حریف این میشم نیاره نه حریف اون میشم که نده.................... فقط امیدوارم خدا جواب این کم محلی هاشو این سوزوندناشو نشونش بدهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 21:11 توسط فریده |

امشب شب ولن تاینه خوش به حاله اونایی که عاشقانه همدیگرو دوست دارن مثل نگارین و هادی - مجتبی و آیدا - ولن تاین همتون مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 22:41 توسط فریده |

سلام

چطورید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بازهم از خودشیفته گیهام میخوام براتون بگم با خواهرام رفتم خرید ولی خیلی قاطی میکنم با اینا میرم چون کوچیکه خیلی فشنو لختیه بزرگه برعکس اون خیلی ساده و سنگینه من دقیقا"وسط ایناهم هرموقع باهاشون میرم خرید خول میشم ولی با این وضع یک پالتو چرم زرشکی توی حراجی ها خریدم  خوبه هرکی دیده پسندیده...........

ازدیشب براتون بگم که رفتم خونه مامان بزرگه رضا وقتی مامان بزرگش دروباز کرد مامان رضا هم دره خونشونو باز کرد منم سلام کردمو رفتم بالا اصلا" نگاش هم نکردم بعد از یک ساعت که خواستم برم دره خونشونو زدم دخترش دروباز کرد و تعجب کردن که من رفتم در خونشون و دوم این که کلید رو دره چرامن بازنکردم بعدش فقط یک سلام خشک و خالی قسطه  وامو دادمو خداحافظی کردم هر چی گفتن بیا تو نرفتم بعدش هم امدم خونه سرم خیلی درد میکرد ساعت حدود ۱۰ خوابیدم نه شام درست کردم نه خوردم خیلی گیج بودم.......

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 22:39 توسط فریده |